Thursday, October 15, 2015

عصر عنکبوت

شب ارواح است و شبح بس نزدیک
شهر خاموش و اجنه در مهمانی شیک

دیو و دیوانه شدن هم که دگر شد مد روز
شامگاه است و خون آشام میخرامد در سوز

دود براه است و سیگاری کشیدن در شب
وحشی شدن و مستانه زدن آن رگ چپ

همه گرگ درنده و نعره کشان در گود
همه آماده پرواز سقوط از خود بیخود

عصر حجر است و هجمه چوگان های مغول
شیون و شیپور شغال های شهر آید از بر پل

مرده پرستی مد روز است و زنده کشی در اخبار 
سربداران سر میزنند قطعه قطعه تکه تکه در انبار

شرم بر ما که در بازگشت به تحجر عجب در عجلیم
مست پاچه و پیمانه و دنباله دم و تونبان و دنبه ایم

عصر عنکبوت است ما اسیر خود شدیم در تار و مار
گوش آویز ما گوشی همراه است همچون برده به بار

برکه اندیشه خشک و خسته، ما هم ترک خرده ای
توحم میزنیم که فاظلیم اما دریغ، دریغ از قطره ای

مرید درگه رمال جادوگر شدیم، مست صف نماز
دکتر دوزاری مرشد و ما در منبرش در ترس و نیاز

تازی و زنگی هر دو در دام این فقر و مرگ تدریجی
بعد از آن بازی با جان فلک خورده شده تفریحی

پرده ها را پاره پاره کم کم نمایش نیایش بر پا کنند
مردم بدبخت را غرق صوت و تصویر پلید خود کنند

شیاطین شب را از قفس آزاد،  آدم را حیوان کنند
قسمت پایان سریال انسانیت را مفتخر ملی کنند

شب ارواح خبیث است و سیرک شهر شد آزاد
نقاب بر صورت زشتت بگذار بزک کن تا شوی آباد

غروب خلق نزدیک است قطره قطره اندک شود
ورد و ذکر این زاهد ذوال چون گاز فندک شود

اُمید خفته ها از خواب غفلت شودند بیدار
ماسک را بشکند درهم، رمال ها شودند بیکار

سید علیرضا منظورالاجداد
۹ آبان ۱۳۹۴