Wednesday, March 1, 2017

پرواز صبح

کاش‌ که امروز را دگر  بس نمی آمد سحر

کاش که گم میشد در راهش این پیک بد خبر

ای عجب شد بردی پری از پیش ما

ای که بردی ما مانده ایم با آن داغ جگر

دیده ام پر خون شده از غم هجران او

با لب خندان رفت او بر روی تخت بر سفر

ای دریغ دریغ از مهربانی های او

ای که مهر کبری بود آن کلام پر شکر

غصه هایش پنهان بود بر دلش اما ولی

شاد و خرم بود گل چهره اش بر ره گذر

منزلش بود گل آراسته در شهرآرای ما

عطر عشق داشت کوی پونک بر هر آشین و در

تا که او رفت صبح امروز بس زود از پیش ما

بی نشان را خاک مرده تیره شد بر روی و سر

تو رفتی و اما اُمیدت دیوانه شد بر گیس و روی

پر از خون غم گشت این چشمانش بس خیس و تر

سید علیرضا منظورالاجداد
۱۱ اسفند ۱۳۹۵