زلزله بم ، زنگ خطر بود
آن ناله سنگ , در اوج غم بود
شکست کوه و ، فریاد این خاک
زجه یک زن ، پایان غمناک
قطره کودک ، منزه و پاک
اشک شکسته ، نگاه دردناک
فرزند تنها ، خانه ای در گور
پایان یک راه ، مسیری بس دور
حکایتی تلخ ، از خاک خسته
آینده ای گم ، به گل نشسته
بنام یزدان ، پناه آخر
دست نجاتِ ، مادر و خواهر
پدر رو کشتن ، بچه آواره
یتیم ایران ، نداره چاره
ناموس این خاک ، به زانو افتاد
کردن شیاطین ، اهریمن و شاد
برادر کشی ، دیگه شروع شد
چهره ها همه ، دیگه دو رو شد
فامیل بازی ها ، نم نم بنا شد
پارتی بازی ها ، کم کم به پا شد
نرخ رفاقت ، کلا کارتی شد
وفاداری هم ، دیگه شرطی شد
یکی که بود و ، یکی هم نبود
زیر گنبد هم ، سوراخ ها کم بود
ملانصرالدین ، برد اون خرش را
بالا رو بام و ، باد خورد سرش را
مادر تشنه ، دیگر نباشد
بچه گرسنه ، دیگر نباشد
اُمید رو دارم ، ایرانی من
میسازد این شهر ، ویرانی من
ایران فردا ، ایران آزاد
ایران امید ، ایران آباد
سید علیرضا منظورالاجداد
۲۶ دی ماه ۱۳۹۶