Thursday, February 13, 2014

روز ﻭﺻﺎﻝ

پس ﺑﻴﺎﻳﺪ آن ﺭﻭﺯ ﻭﺻﺎﻝ
ﺗﺎ ﺁﻥ ﺳﺎﻋﺖ ﺗﻘﺪﻳﺲ ﻓﺎﻝ

ﺑﮕﺬاﺭ تا شاه پر سیمرغ ﺯاﻝ
پر کشد در این شب تابان ﺳﺎﻝ

بگذار پس بسوزد این دل با چرک مال
تا پیکرش عریان شود در عشق و حال

ﻓﺮﺻﺘﻲ ﺩﻩ ﺗﺎ ﻛﻪ ﻣﻦ موج آن دریا شوم
ﺗﺎ ﻛﻪ من ﻛﻢ ﻛﻢ دم و ﺑﺎﺯ دم تو من ﺷﻮﻡ

ﻓﺮﺻﺘﻲ ﺩﻩ ﺗﺎ من مجرم بگویم رسوا شوم
تا که من گمشم بعد چندی دوباره پیدا شوم

فرصتی ده تاریکی شب پس رود نوری شوم
شمع عشق تابش کند تا که من را کوری شوم

بوی عطرت کرده مستم ای عزیزم ای یار من
سوی آرام آغوش گرم تو آید این دلم با جان و تن

اُمید دارم که دیدار تو ای یار من هست بس نزدیک
راه دل روشن ولی این مجنون بی تابست بی تردید

سید علیرضا منظورالاجداد
۲۴ بهمن ۱۳۹۲
 

No comments:

Post a Comment