Sunday, November 2, 2014

سالار شهیدان

کجایی ای سالار شهیدان ای شیر بیابان
کجایی ای خورشید درخشان ای نور نیاکان

کجایی ای آزاد مرد صحرا آن دشت کربُبلا
کجایی ای سرباز دین عشق که حق را دادی جلا

کجایی که ببینی این خوارج همدست شدند
کجایی که ببینی حجاز تا شام هم رزم شدند

کجایی که ببینی بین برادر آتشی افزون شده
کجایی که ببینی بین ترک و کرد چه رزمی شده

کجایی که ببینی این عرب بلایی بر هم زده
کجایی که ببینی از کاه چه کاخ ها بر پا زده

کجایی که ببینی شیخ فاحشه مالی بر هم زده
کجایی که ببینی از تفاله چه چاه ها بر پا زده

کجایی که ببینی حق زیستن در شب گم شده
کجایی که ببینی فتنه ها در خلیج ما بر پا شده

کجایی که ببینی جای حر و شمر تعویض شده
کجایی که ببینی جای یزید یزیدی مبحوس شده

کجایی که ببینی کربلایت داغ دل گلگون شده
کجایی که ببینی مسجد الاقصی پر خون شده

کجایی که ببینی ناموس خود خونین به خاک
کجایی که ببینی بانگ تکفیر کرده روح را غمناک

کجایی که ببینی میزنند این زهر تیغه را بر فرق
کجایی که ببینی آب میشود صورتش چون برق

کجایی که ببینی گرگها را با ریش بر چرخ خر مست
کجایی که ببینی ریشه خشکاندند مشرکان بس پست

کجایی که ببینی در مهراب بز دلان را نمایش نماز
کجایی که ببینی این تزویر خطبه را با شیب و فراز

کجایی که این امت تو عجب عاجز و جاهل شده
کجایی که این ملت تو عجب بنده و مضهک شده

کجایی ای سالار که اُمید به فردایم به پایان رسید
کجایی ای ابن علی که این دردم به ستخوان رسید

۱۱ مرداد ۱۳۹۳

Thursday, February 13, 2014

روز ﻭﺻﺎﻝ

پس ﺑﻴﺎﻳﺪ آن ﺭﻭﺯ ﻭﺻﺎﻝ
ﺗﺎ ﺁﻥ ﺳﺎﻋﺖ ﺗﻘﺪﻳﺲ ﻓﺎﻝ

ﺑﮕﺬاﺭ تا شاه پر سیمرغ ﺯاﻝ
پر کشد در این شب تابان ﺳﺎﻝ

بگذار پس بسوزد این دل با چرک مال
تا پیکرش عریان شود در عشق و حال

ﻓﺮﺻﺘﻲ ﺩﻩ ﺗﺎ ﻛﻪ ﻣﻦ موج آن دریا شوم
ﺗﺎ ﻛﻪ من ﻛﻢ ﻛﻢ دم و ﺑﺎﺯ دم تو من ﺷﻮﻡ

ﻓﺮﺻﺘﻲ ﺩﻩ ﺗﺎ من مجرم بگویم رسوا شوم
تا که من گمشم بعد چندی دوباره پیدا شوم

فرصتی ده تاریکی شب پس رود نوری شوم
شمع عشق تابش کند تا که من را کوری شوم

بوی عطرت کرده مستم ای عزیزم ای یار من
سوی آرام آغوش گرم تو آید این دلم با جان و تن

اُمید دارم که دیدار تو ای یار من هست بس نزدیک
راه دل روشن ولی این مجنون بی تابست بی تردید

سید علیرضا منظورالاجداد
۲۴ بهمن ۱۳۹۲