Wednesday, March 14, 2018

زنگ خطر

زلزله بم ، زنگ خطر بود
آن ناله سنگ , در اوج غم بود

شکست کوه و ، فریاد این خاک
زجه یک زن ، پایان غمناک

قطره کودک ، منزه و پاک
اشک شکسته ، نگاه دردناک

فرزند تنها ، خانه ای در گور
پایان یک راه ، مسیری بس دور

حکایتی تلخ ، از خاک خسته
آینده ای گم ، به گل نشسته

بنام یزدان ، پناه آخر
دست نجاتِ ،  مادر و خواهر

پدر رو کشتن ، بچه آواره
یتیم ایران ، نداره چاره

ناموس این خاک ، به زانو افتاد
کردن شیاطین ، اهریمن و شاد

برادر کشی ، دیگه شروع شد
چهره ها همه ، دیگه دو رو شد

فامیل بازی ها ، نم نم بنا شد
پارتی بازی ها ، کم کم به پا شد

نرخ رفاقت ، کلا کارتی شد
وفاداری هم ، دیگه شرطی شد

یکی که بود و ، یکی هم نبود
زیر گنبد هم ، سوراخ ها کم بود

ملانصرالدین ، برد اون خرش را
بالا رو بام و ، باد خورد سرش را

مادر تشنه ، دیگر نباشد
بچه گرسنه ، دیگر نباشد

اُمید رو دارم ، ایرانی من
میسازد این شهر ، ویرانی من

ایران فردا ، ایران آزاد
ایران امید ، ایران آباد

سید علیرضا منظورالاجداد
۲۶ دی ماه ۱۳۹۶

No comments:

Post a Comment